تحول...

امروز به افکاروخواسته های دیشبم فکر می کردم.به دعاهاوآرزوهایم...

بزرگترینش تحول در زندگی بود...

اما،من چقدر خودم شخصا برای تغییر تلاش کرده ام؟که از خدا تقاضای تغییر وتحولی در زندگی دارم؟!

مگرنه که به کمک خودش این روزها از غم های روزگار پیش راحت ترم.مگر نه اینکه خلاصی از مشکلاتی که گرفتارش بودم،شده بود آرزویم...

راستش این روزها تبدیل شدم،به جسمی که نفس می کشد وگاه گاهی حرکت می کند.نه عزیزی،نه برنامه و نه آینده ای...

خدایا به من عقلی بده تا تحولی باشم لا اقل برای زندگی ام. آنقدر که منتظر تغییر دربعضی اطرافیانم نشسته ام آخر خودم چقدر تغییر کرده ام؟...

درب های کرامت و بخشندگی تو همیشه باز است و می دانم من هستم که باز چشمانم را بسته ام...

/ 0 نظر / 30 بازدید