عاشقی

کاش می شد عشق که جوانه میزد در قلبت.جوانه را می کاشتی وبه انتظار میوه و سایه اش می نشستی.با هر برگ سبزش بزرگ می شدی و جان میگرفتی....عاشقی می کردی...

اما عشق که نه،دوست داشتن آمدو دست سبزی کشید روی دلت... و رفت واز خود جز قاصدک های متوهم خوش خیالانه یکطرفه چیزی نکاشت...حالا من مانده ام و اصرار قلبی برای دوست داشتن کسی که،به وجودش هم مشکوکم...


/ 0 نظر / 25 بازدید